حیات خلوت

What are the wonders of my world

سیصد و نود و هفت

جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

چه جمعه ی طاقت فرسایی بود. هیشکی دور و بر نبود. تو تنهایی و دپرسی و بی همصحبتی حس هیچ کاری نبود. نشستم به بطالت تمام یه عالمه مصاحبه و کلیپ از یوتیوب دیدم. کلا یه وقتایی که دلم بخواد حرف بزنم و آدمش نباشه، یه جور رخوت میاد سراغم. از وقتی مهر اومده، همه رفتن. همه منو یادشون رفته، آه! فردا برم خرید. رژ لب، جین، مانتو، ویتامین آ+دی و... . کاش انقد پول داشتم که مک یا دیور میخریدم. حالا بحث مارک نیست ولی خب خدایی محصولات شاخصی دارن. دلم میخواد یه پلت چهار تایی سایه هم بخرم ولی نه بلدم استفاده کنم نه موقعیت استفاده شو دارم نه در حقیقت پول  «کلارنس» خریدن رو! :دی به اینا که فک میکنم با خودم میگم من بااااید شغلمو عوض کنم، یهو یه چیز دیگه در وجودم آلارم میده که هی هی گیر مادی گرایی نیفت! تو با اینا خوشحال نمیشی، با فلان و فلان ودفلانه که خوشحال میشی.متنفرم از خرید و میدونم که یکی از این خریدا رو موفق بشم به حول و قوه ی الهی انجام بدم، خسته میشم و حوصله م سر میره و یا راهمو کج میکنم سمت خونه یا میرم یه جایی یه چیزی بخورم. یه مدت مدیدیه هوس سیب و پنیر کردم. اینجایی که من میرم سیب و پنیر میده در حد چلو کبااااب! تنها که میرم کافه نمیدونم مردم واقعا یه جوری نگام میکنن یا فقط من اینطوری حس میکنم!؟ 

  • ۹۶/۰۷/۱۴
  • جیرجیرک .

نظرات (۱)

حس میکنین ولی اگه من باشم حتی اگه یجوری ام نگام کنن کار خودمو میکنم ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی