حیات خلوت

What are the wonders of my world

چهارصد و بیست و هشت

سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ

«نوال شبهایی که بی خواب میشد، شبهای زیادی که بیخواب میشد، گوسفندها را نمیشمرد تا خوابش ببرد، مَردهای مُرده ی خرمشهر را میشمرد. از کس و کار خودش شروع میکرد، از پسرش و آقاش و پسرعموهایش که قبل از پسرش و آقاش طوری مُرده بودند که هیچ تکه ی درشتی ازشان نمانده بود، بعد میرسید به همسایه ها، بعد همبازی های بچگی، بعد همشهری ها، بعد آنهایی که در تلویزیون و حجله های سر خیابان و روی سنگ قبرهای جنت آباد دیده بود و اسم و صورتهاشان یادش نرفته بود.» 


* کتاب هرس نسیم مرعشی با وجود تلخی و گزندگی روان بود و خیلی زود در یک نشست تمام شد. بعد از خوندن جنگ چهره ی زنانه ندارد فهمیده بودم انگار روایت زنانه از جنگ دردآور تر و با جزییات بیشتریه. نوال کتاب هرس از زنهای خط مقدم نبود. نوال جزو زنهایی بود که تو خونه هاشون مونده بودن و نظاره کردن و نخواسته بودن شهرشون و خونه شونو به هیچ وجه ترک کنن، تو حیاط سنگر ساخته بودن، بعد از هر بمبارون گردگیری میکردن و آخر سر به زور مجبور میشن خرمشهرو ترک کنن. و خب چه قدر سالها باید بگذره تا این آدمها از گذشته دست بردارن، بیان به زمان حال، باور کنن که جنگ تموم شده، نخلها دوباره سبز میشن، مردها از جنگ برمیگردن، پسرها دوباره به دنیا میان و...

  • ۹۶/۰۸/۱۶
  • جیرجیرک .

نظرات (۱)

نوال نمونه ی بارز زنهایی هستن که دوشادوش مردهاشون ایستادن و جنگیدن
جنگ خیلی چیز مزخرفیه
پاسخ:

ای برنگرده جنگ ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی