حیات خلوت

What are the wonders of my world

چهارصد و چهل و یک

دوشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۱۶ ب.ظ


حالم خیلی بلوئه . مثل وقتی پلاسکو ریخته بود چشمام خشک نمیشه . سرفه میکنم باز . پاهام سردشه و به این فکر میکنم که امشب دمای هوای کرمانشاه صفر درجه ست . دلم میخواد براشون جوراب پشمی ببرم پاهاشون یخ نکنه . انگار قرار نیست این مردم هیچوقت شادی ببینن . خدایا ما رو -مای کوچولوی کم زور رو- انقد سخت امتحان نکن . دلم میخواست پا شم برم یکی یکیشونو بغل کنم بگم ما کنارتونیم . بگم نمیذاریم بی سقف باشین . رو تخم چشمامون جاتون میدیم . امروز برای همه ی دوستای کرمانشاهیم زنگ زدم و از خانواده هاشون پرسیدم . موند فقط اون یکی ! اون ممنوعه هه که دل است و جان است و ممنوعه ست .


+ خیلی مراقب خودتون باشید . امشب هلال احمر دم همه ی خونه های ما اومد و بهمون توضیحاتی داد . هوای خودتون رو داشته باشید . برا همه صدقه میندازم ، صدقه چشماتون !



  • ۹۶/۰۸/۲۲
  • جیرجیرک .

نظرات (۱)

چقدر تلخه .. چقدر داغ داره ..
ان شاا.. پس لرزه ها دیگه خطرناک نباشن برای بقیه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی