حیات خلوت

What are the wonders of my world

صد و پنجاه و نه

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ق.ظ


به وقت فراغت در آخرین ساعات روز جمعه ، موهامو شونه کردم و شیر گرم ریختم توی لیوان گنده م و ساقه طلایی مینو گذاشتم بغل دستم که بشینم مصاحبه هانیه توسلی رو با مجله سی و پنج ببینم . آقا همین آرامشه این ساعت خونه که بقیه خوابیدن و این بخار شیر داغ که لبه ی لیوان نشسته و این پتوی نرمالوی رو پام .... این اتمسفر ، همین هم زندگیه و شکر بابتش ...

خب راستش این روزا توی وبلاگا میخونم و پای صحبت آدمها میشنوم که از مشکلات بزرگ بزرگ زندگی میگن و ناراضی هستن . خب واقعا هم اکثریت حق دارند . که تازه خود من با این مترا داغونترینم :دی . ولی آقا من میگم اگه از همین ریز ریزامونم لذت نبریم باور کنین وقتی اتفاق گنده خوبا هم بیفته به پوچی میرسیم و اون لذتی رو که باید نمیبریم .

نمیگم کسی توی وبلاگش گلایه نکنه یا با دوستش که حرف میزنه داد نزنه و بد و بیراه نگه . وبلاگ واقعا چاه بعضی از ماهاست . میگم حواسمون به خوشیهای ریز هم باشه .



+ دیروز یه شومیز دخترونه دیدم از gap . یقه مردونه داشت و ساده ی ساده . عینهو پیرهن مردونه با ظرافت کمر و پایین یه کوچولو هلال دخترونه. خب یه اسمی داشت که ته دلم غنج رفت : boy friend shirt. حالا نه که من خیلی مدل بویفرندی و رابطه و فلان باشم . نه آقا عمرا تجربه نداشتم ولی آخه اسمو ببین .... :)


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و هشت

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ب.ظ


یکی از بزرگترین لذتهای دنیا اینه که فصل سرما که میشه ، لباس راححححت بپوشی و پتو رو بندازی پشتت به شکم بخوابی تو تخت گرم و نرمُ وقتی همه خوابن توی نور فلاش گوشی کتاب بخونی . حالا اگه کنار تخت یه چراغ خوابِ نور ملایم باشه به جای فلاش موبایل که فبهاالمراد .کتاب چی باشه ؟ کلاسیک آقا ! کلاسیک ... دزیره ای ، مادام بواری ای ، جنگ و صلحی ، ... قطور و روان و پر فراز و نشیب محض گرم کردن دل و جان .



  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و هفت

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۲۶ ب.ظ


یه سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه یه خارجی از اینایی که میرن زیر صفحه دختر ترامپ و که و که کامنت میذارن بپرسه چرا این همه دارین اینکارو میکنین چه جوابی میدن احیانا ؟!

میگم "یه خارجی" چون در برابر خارجی هاست که تیریپ ما خفنیم و ما تمدنیمشون گل میکنه . وگرنه یه خودی بپرسه که حتما میگن "پرسیدن نداره که":دی


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و شش

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۳ ب.ظ


یعنی یه دوست پسرم نداریم ازش استفاده ابزاری کنیم بگیم کتاب نخری قهر میکنم . پولام باید جمع کنم خو . پول نیاز دارم خو . کتابم میخوام خو .


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و پنج

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۱۴ ب.ظ


فیلم عادت نمیکنیم رو هم دیدم . و خداوند شیفت+دیلیت را آفرید ....


وای یا ابوالفضل دو تا فیلم دیدم انقد اینا مفهومای بدی داشتن هنوز تو شوکم که هالیوود داره به کجا میره ؟ یکی سوسیس پارتی که آخر فیلم دقیقا یه پو///رن با کاراکترای خوراکی و مواد غذایی بود و اول این قسمتش آلارم میده که بچه ها نبینن این تیکه رو . در حالی که اصلا کل انیمیشن تیکه های جنسی و همجنس بازی و تجاوز داشت . فیلم بعدی هم captain famtastic بود . داستان یه پدری که شیش تا بچه شو میبره تو جنگل بزرگ میکنه و بهشون شکار یاد میده و خیلی چیزای خوب و خفن دیگه مث ورزش و مطالعه و موزیک ، که یعنی دورشون کنه از قوانین اجتماعی جوامع امروز و انتقاد میکنه از نظام سرمایه داری که مردمو محو تکنولوژی و مصرف گرایی کرده . بعد اینکه توی تربیتش برهن//گی حتی جلوی بچه هاش موردی نداره و با بچه ش که شاید پنج سالش باشه راجع به رابطه ی جنسی و مشخصا با ذکر اسامی دستگاههای جنسی زن و مرد صحبت میکنه و نقد میکنه شیوه ی دفن اموات رو و وقتی همسرش "خودکشی" میکنه بنا به وصیتش برای دلایل زیست محیطی ، میسوزوننش و خاکسترشو میریزن تو فاضلاب یه توالت عمومی !!!!!!! در حالی که اول فیلم نشون میده پسر جوان خانواده با بی رحمی تمام یه گورزن رو میکشه و بعد پدرش جگرش رو درمیاره میده دست پسر که گاز بزنه !!!!!!




  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و چهار

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ب.ظ


یه درسی برام شد که دیگه از هر کی تو این سریالای خارجی خوشم میاد نرم سرچش کنم . یکی جوئی بود که وقتی سرچش کردم و موهای سفیدشو دیدم قشنگ بغضم گرفت و قیبی که چقدر شکسته تر شده بود . و تابستونی هم شلدن رو سرچ کردم و فهمیدم گی هستش . حالا هر قسمت فصل ده رو میبینم این قضیه یادمه و هر حرکتشو میبینم فک میکنم چقد اوایش خواهر است .


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و سه

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۰۸ ب.ظ


میری خرید ، یه سری میوه و سبزی در و داف دارن برات چشمک و ابرو میان . سیبای سرررخ و سبززز و زرررد و گوجه های لوند و خرما لوهای درست و پف کرده . یه جورین رنگاشون انگار که سامسونگ طراحیشون کرده و میلیون میلیون رنگ چپونده توشون . دنیا دیگه میوه و سبزیشم داره الکی میشه . میوه و سبزی اصل ارگانیک که بخوری بگی آها الان دارم یه چیز نچرال میخورم که پس زندگی ماشینیم منو به یاد اصل خویش میندازه کم شده . میوه ی طبیعی بابا کج و کولگی هم داره ، گاهی بچه شم تو بغلشه ! رنگش یه دست شاید نباشه ، یه ورش آفتاب دیده یه ورش ندیده .

خوشمزه ترین میوه ای که خوردم ؟ یه بار رفته بودیم "سی سخت" جایی در استان کهگیلویه که به دلیل سی گردنه ی سختش اسمش سی سخت بود . وقتی رسیدیم همینجوری که لب جاده ی باریکی منتظر بودیم که دو طرفش باغ بود و انتهاش میرسید به یه باغ انگور در دامنه ی کوه یه پیرمرد با یه صندوق چوبی هلو رسید به من و خواهرم و دو تا هلو به ما داد . این هلوها له و پاره شده بودن و شیره شون در اومده بود و آویزون بود . این هلویی که اون روز من خوردم به حدی خوشمزه بود که من هنوز یادمه . چیز ارگانیک اینطوریه . مث خوراکی جادویی میمونه مزه ش یادت نمیره . این دوره زمونه کو هلوی ارگانیک که تازه شیره شم ازش آویزون شده باشه .

تو این سفر ما بین دو باغ چادر زده بودیم . بالای سرمون درخت انگور بود . بغل دستمون درخت گلابی . کنار جوی آبی که از رو به رومون میگذشت بوته های تمشک بود . باغ اینوریمون باغ سیب بود . باغ انوریمون باغ گردو بود . بالای سر ماشینمون درخته به سایه انداخته بود . دور و برمون کلا میوه آویزون بود .


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و دو

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۲۷ ب.ظ


"خشم و هیاهو" رو هم دیدیم . خوب ؟ به قول پینک :" سو وات ؟" . حیف فاکنر و اسم داستانش که رو اینه . الان 1.من نمیدونم چرا مردم برای این فیلم جامه میدرن ؟ 2.نمیدونم طناز طباطبایی چرا انتظار داشته برای این نقشش بهش سیمرغ بدن و شاکیه که ندادن ؟ 3.نمیدونم چرا همه میگن بازی نوید محمدزاده واو بوده و چرا کلا عصبی روانی بددهن بودن توی سینما یعنی شاهکار؟


حقیقتا اشباااااع شدم از بس خیانت تو سینمای ایران دیدم . بسه بابا این نکبت بازی ... با نوید محمدزاده توی سی و پنج مصاحبه کردن برگشته میگه من خوشحالم که مردم انقد دارن از فیلمای اجتماعی تلخ استقبال میکنن . آقای بازیگر مثلا الان این سینما خوراک دیگه ای به جز همین تلخ نکبت بار داره که بذاره جلوت ؟! خب دیگه مردم مجبورن که بین تلخ نکبت بار خوب ساخته شده و تلخ نکبت بار بد ساخته شده گزینه اول رو انتخاب کنن .


اَه ... بابا انقد این مزخرفاتو نکنین تو بوق و کرنا ...



+ واقعا یکی از شکنجه های روحی بسیار سخت دیدن فیلم بده . مثلا پتانسیلشو داره بشه یکی از ایده های شکنجه تو گوانتانامو


  • جیرجیرک .

صد و پنجاه و یک

دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۲۴ ب.ظ


+ هموورکاتو حل کردی ؟ مهلتش امروزه ها

_ هموورک ؟ من فارغ التحصیل شدم ...

+ تا هموورکاتو تحویل ندی که نمیذارن فارغ التحصیل بشی

_ بابا هموورک چی ؟ من تسویه حساب کردم ، کفشام پاره شد از بس امضا گرفتم

+ ...

_ کودوم هموورک اصلا؟

+ ترمو دیگه ، هموورکای ترمو رو تا تحویل ندادی نمیذارن فارغ التحصیل شی

.....


این خوابی بود که دیشب داشتم میدیدم . بعد از یک سال که از فارغ فارغ التحصیلیم میگذره . یادمم رفت بپرسم ترمو 1 یا 2 !؟


+ این شعر جامی رو که میخونی ، انگار یه تنبک بالقوه ای هم داره ... میتونی قشنگ با ریتمش ضرب بگیری رو میز ، حال نداشتم معنی عربی ها رو بنویسم ، بلد نبودین بگین با بگم !


نفحات وصلک اوقـدت، جـمرات شوقک فی‌الحشا

ز غمت به سینه کم‌ آتشی ‌که ‌نـزد ‌زبانه ‌کمـا تشا


به تو داشت ‌خو دل ‌گشته‌ خون، ز تو بود جان مرا سکون

فـهجـرتنـی، فـجعلتـنی متـحیرا متـوحـشا


دل مـن بـه عشق تـو می‌نهد، قـدم وفا بـه رهِ طلـب

فلئن سعی فبه سعی، و لئن مشی فبه مشی


ز کمند زلف تو هر شکن، گـرهی فتاده بـه کار من

به‌ گره‌‌گشائی زلف خود، تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا


تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ی تو، صدآی سبحه‌ی صوفیان

گذرد ز ذروه‌ی لامکان، که ‌خوشا‌ جمال‌ ازل ‌خوشا


همه ‌اهل ‌مسجد‌ و صومعه، پی ورد صبح و دعای شب

من و ذکر طره و طلعت تو، من الغداء ‌الی ‌العشا


+ یکی از چیزایی که از رفتار با استادام در من نهادینه شده "تواضع" هست . انقد جلوی استادام همیشه نهایت تواضع و ادب بودم که یادم رفته با هر کسی نباید تواضع کرد . خودمو کوچکتر از همه ی عالم میدونم و این به قول شاعر "هیبت را زیان دارد ... " . تواضع بیجا و بیش از اندازه هم اصلا خوب نیست . یادم هست یه بار که رفته بودم با آقایی "صحبت کنم " که از من حدود هقت سال بزرگتر بودن و خیلی هم آقا و با شخصیت بودن ، انقد در برابرش خودم رو پایین میدونستم و ملزم به احترام گذاشتن که حتی وقتی میخواستیم سفارش کافی شاپ رو بدیم میخواستم خودم که سنم کمتره پا شم برم و وقتی ایشون رفت و حتی بعد از تمام شدن حرفا انقد تشکر کردم که دهنم خشک شد . تواضع زیادی ، عزت نفس رو نشونه میره حتی ... 

  • جیرجیرک .

صد و پنجاه

يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ب.ظ


من از اون آدمهاییم که از کادو دادن بیش از کادو گرفتن لذت میبرم . و وقتی کادو رو به طرف میدم خودم انقد ذوق میکنم و با دهن باز و چشای گرد  کیلو کیلو ذوق میدم بیرون که طرف میمونه الان خودش کادو گرفته یا من ! کلا عاشق اینم که وقت بذارم و بگردم درست حسابی و کادویی که مال اون آدم هست رو پیدا کنم . و یه کاری کهحتما باید کنار کادو انجام بدم و بیشتر باهاش عشق میکنم همون کار کلاسیک کارت پستال انتخاب کردن و نوشتن متنی برای حس اون سالم نسبت به دوستان هست و واقعا از ته قلبم هر بار این کار رو انجام میدم و از خود کادو برام مهمتر هست . امروزم تولد دوستم بود و الان از شدت ذوقی که کردم براش احساس کوفتگی و بدن درد بهم دست داده :دی

جوونا دل تک تکتون همیشه شاد باشه .




+ یه پیشنهاد دیزاین برای کتابخونه : آقا کتابخونه های دردار (مثلا شیشه ای ) انتخاب کنین تا وقتی درشو باز میکنین بوی خوش کاغذ و کتاب بزنه زیر مماختون کیف کنین .


++ دو نفر از کسایی هستن که منو به صورت مخفی دنبال میکنند انقد قلقلک دارم که بدونم کی هستن این دو نفر :دی


  • جیرجیرک .