داستان زیبای پر

  • ۰۸:۳۳

بیدارشده بودم و درحالیکه به سرامیک های کف اتاق خواب زل زده بودم داشتم جروبحث های شب قبل را مرور می کردم دعوای ساده ای که از یک پر شروع شده بود.شب قبل مهمان های ویژه ای داشتیم و در لباس میزبان باید آداب مهمانداری را به بهترین نحو بجا می آوردیم که یک قسمتش و مهمترین آن مربوط می شد به آشپزی بنده، کدبانوی خانه،آن هم در حد یک سرآشپز همه چیز از نظر من خوب پیش رفته بودغافل از اینکه ای دل غافل...درکنار آن همه خانه داری و جارو و رفت و روب و پخت وپزهای ریز و درشت و تهیه ی پیش غذاها و دسرهاو... و چه و چه و چه...پر ریزی که به مرغ کنتاکی
Designed By Erfan Powered by Bayan