حیات خلوت

What are the wonders of my world

سیصد و هشتاد و هفت

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۴۳ ب.ظ


داشتم فکر میکردم مستند «انقلاب جنسی» رو همه باید ببینند. نه فقط قشر دانشجو یا اهالی فرهنگ، بلکه همه ی عامه ی مردم! بعدتر فکر کردم نه همون قشر تحصیلکرده ی جامعه حداقل در اون اشلی که من دیدم بسیار پوچن. حداقل عوام تواضعی دارند نسبت به حق و حقیقت که سبب میشه بپذیرند! امثال ما نه حرف کسی رو قبول میکنه نه حوصله فکر کردن دارن. فقط چون مزد زحمتامون رو نگرفتیم و از درس خوندن تو این جامعه چیزی نصیبمون نشد میخوایم با خوشگذرونی عقده گشایی کنیم. از فکر راجع به انقلاب جنسی رسیده بودم به سبک زندگی قشر تحصیلکرده ی جامعه. شاید خودشونم میدونن هنوز دبیرستانی ان و تو این سن هنوز خامن ولی میترسن وا بدن. دکتراشونم من دیدم و باهاشون حرف زدم، هیچ پخی نیستن. 

  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و شش

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ق.ظ

این هوای پاییز و فلان برای یه سری دو نفره ست، برای ما هم آورنده ی آبریزش بینی و عطسه و گرفتگی صداست. هپچی هپچی صدای خزان است یک نفر، در را به روی حضرت پاییز وا کند.


  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و پنج

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ

بعضیا هم هستن که بی قیدی و بی مسیولیتی رو با وارستگی قاطی کردن. معناها رو تغییر ندیم، برعکس نکنیم، نپیچونیم.


*دلم دورهمی با دختر و پسرای جدید میخواد. دلم میخواد آدمای جدید و جالب ببینم و ساعتها فقط حرف بزنیم. جلسه های فری دیسکاشن این تابستونمونم با شروع سال تحصیلی برچیده شد.

*دارم چقد خوبیم ما میخونم. حسم بهش مثل وبلاگه. در حد وبلاگ خوبه، در حد کتاب نه!

*چرا imagine dragons انقد خوبن ؟

*میلاد دخانچی تو اینستاش یه سوال پرسیده، گفته فرض کنین حسین بن علی و معاویه ابن ابوسفیان دو استاد یه دانشگاهن، اگه قرار بود با یکیشون درس بردارید کودوم رو انتخاب میکردین؟ دانش کودوم یک برای زندگی شما کاربردی بود؟ چی یاد میگرفتین؟ فکر میکنین چه نمره ای میگرفتین؟


  • ۱ نظر
  • ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۵
  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و چهار

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۹ ب.ظ


1) سلاااام دوستای وبلاگی ِ حقیقیِ خوب و قشنگ و همه چی تموم و کاردرست و آدم حسابی ِ مهربونم ! ان شاالله که حالتون خوب باشه و دمتون گرم باشه و گالن گالن آرامش و حالِ خَش باشه که میریزه تو زندگیاتون . اول از همه که یه تعظیم و تشکر بلند بالا بکنم خدمت همه ی اون انسانهای شریفی که دعوت پست قبل من رو لبیک گفتن و کمک کردن برای این کار ! خدمت عالی مقامتون عرض کنم که پول تا حدود نود درصد جمع شده و ما به زودی این خانواده رو راهی میکنیم . ان شاالله باز هم در جریان قرار خواهم داد شما رو . شاید حتی با عکس.میزان انسانیت شما از کمک به یه خانواده ای که ندیدین و نمیشناسین و اعتمادتون به من کمترین و کوچیکترین و کوچولو ترین ، اشک به گوشه ی چشمم میاره . خیلی بزرگید . خیلی عزت دارید .

2) تابستون تموم شد ، کلاسهام تموم شد ، باز به پایان یه پروژه ی دیگه رسیدم و سوالم اینه که آیا بقیه ی انسانها هم به اندازه ی من دلتنگی میکشن ؟!

3) من مینی سریال خوب رو بیشتر از سریال های بلند دوست دارم . مینی سریالی که اخیرا به لطف معرفی آقای مهدی دیدم ، big little lies بود که عالی بود و هنوز تو خماریش هستم . من هیچ وقت نتونستم گات یا لاست یا سریالهای ومپایری یا خیلی سریالهای معروف دیگه رو ببینم . فقط فرندز و بیگ بنگ که هزار بار دیدم و هزار بار دیگه هم خواهم دید .

4) موزیکهایی که این روزها گوش میدم ، ایمجین دراگونز شگفت انگیز و جیمز بلانت بود . دیگه نمیخوام جیمز بلانت گوش بدم . آهنگهای خیلی خوبی هستند ولی غمگین و آهنگ غمگین دوست ندارم گوش بدم . آخ آقا دم برادرامون تو ایمجین دراگونز گرم ولی بابااا !

5) کتابهام داره فردا از سی بوک عزیز میرسه . چقد خوبیم ما ، آئورا ، یوزپلنگانی که با من دویده اند ، ترانه های قدیمی ، چنین کنند بزرگان ! آها بعد حقیقت اینکه حتی کتابهای قطور خوندن هم دوست ندارم . حوصله و وقتش رو هم ندارم . میرم از این کتابهای کوچیک و ارزون ولی نمره بالا پیدا میکنم .

6) گفته بودم من چقد ویشکا آسایش رو دوست دارم ؟ مدلش ، حرف زدنش ، حرفهاش ، شیطونیش ، باحال بودنش ، سرزنده بودنش، شاد بودنش ! و ایضا همسر جنتلمن گرامش :دی  جذابه برام .

  • ۲ نظر
  • ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۹
  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و سه

جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۴۱ ب.ظ


نمیدونم از کجا و چه جوری شروع کنم و اصلا چی بگم که این پستم دافعه ایجاد نکنه و قضاوتی به دنبال نداشته باشه . فقط اینکه یه فراخوان کمک هست برای خانواده ای که توی منطقه ی کو/ت عبد/الله اه/واز زندگی میکنن . هیچی نمیگم اصلا . فقط هل من ناصر ؟


ممنون میشم اگه توی وبلاگهاتون این پست رو بازنشر بدید . خدا رو چه دیدی شاید به جایی رسید که اسم سفر رو بذاریم "هدیه ای از طرف وبلاگی ها"!من وبلاگ خیلی خلوتی دارم ، اگه با سلبریتی های بیان دوستین ، به اونها هم خبر بدید یه دنیا ممنون میشم.

.

لطفا ادامه مطلب رو بخونید .



  • ۵ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۴۱
  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و دو

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۵۶ ب.ظ

مرا گفتی بدر پرده، دریدم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم
.
.
عید قربانتون قشنگ و قوی! از کامفورت زون خارج شدناتون گوشت بشه به رونتون! روانتون از آزاد کردن قیود خوش ان شاالله!

پ. ن:عید قربانت مبارک عالی جناب محسن! عید قربان مبارک با معرفت، شهید جان، سرافراز، خوش اومدی عزیزِ عزیز، خوش اومدی. آقای شهید میخوام بهت بگم همه ش تو سرم داره شعرت تکرار میشه «آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی / قصه این است چه اندازه کبوتر باشیم.» تو که انقد عزیز دل خدایی، تو رو خدا ما رو فراموش نکن. دست راستت رو سر ماها. 
  • ۱ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۶
  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد و یک

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۲۰ ب.ظ


وقتایی که شکست خوردم ، وقتایی که غمگینم ، وقتایی که بغض دارم و شونه میخوام برای گریه، میرم تو اتاق درو رو خودم میبندم که نرم سراغ هیشکی . انقد با خودم میمونم تا خوب شم . این تصمیمیه که در واقع رویه این چند ماه اخیرمه . اصلا نمیدونم چرا اینو دارم اینجا میگم . آقا آره ، باز انگار داره نتیجه تلاشام گند میشه ، در حالی که محاسباتم میگه حقم نیست .


  • ۱ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۰
  • جیرجیرک .

سیصد و هشتاد

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۵۳ ق.ظ

آدمی که از اینکه ازش تعریف کنن، حالش گرفته میشه، به یه نقطه کریتیکالی رسیده که هر کسی نمیتونه درکش کنه. اونجایی که دیگه حاااالت به هم میخوره ازت تعریف کنه کسی، اکچولی متنفری از تحسین شدن. منم حال ندارم توضیح بدم اون نقطه کجاست. پس شب بخیر. 


پ. ن:وقتی حالت بده چیکار میکنی خوب شی؟ میرم حموم زیر آب یخ،اپیلاسیون میکنم بی رحمانه، میرم میگیرم میکپم پتو رو هم میکشم رو سرم به زور خودمو میخوابونم. 

  • ۳ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۳
  • جیرجیرک .

سیصد و هفتاد و نه

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

دلم که پیشته، جاش امنه؟ 

  • ۲ نظر
  • ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۴
  • جیرجیرک .

سیصد و هفتاد و هشت

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ب.ظ

رفته بودیم خرید که دم یه مغازه جفتمون با دیدن ماگ تیمهای فوتبال چشمامون برق زد. اون اینتر خرید، من آرسنال. جفتمون هم ماگمون رو بردیم دانشگاه هامون. من تو اون گالن آرسنال، چه چایها که با چه آدمایی نخوردم. حالا دیشب با هم آخرین مسابقه مونو دیدیم و امروز صبح اون رفت که دیگه نمیدونم کی بشه با هم بشینیم سر گل نزن بودن طارمی حرص بخوریم و من ماگها رو میفرستم ته کابینت با یادآوری خیلی چیزها. از روزی که صبحها میومد بالای سرم بیدارم میکرد میگفت بیا بریم تو باغچه کرم در بیاریم تا وقتی از هم آبله مرغون گرفتیم، تاااا حالا که زیر لبم شده ذکر و دعا برای تندرستی همه جوونا، برای به بار نشستن همه زحمتاشون و برای بلند خندیدنشون که به قول مامان هیچی بهتر از دیدن بلند خندیدن جوونا نیست. مردترین مرداست برادرم... 

  • ۰ نظر
  • ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۵
  • جیرجیرک .