حیات خلوت

What are the wonders of my world

دویست و هشتاد و هفتت

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ

چالش سال نود و شش :

من در سال نود و شش ماکزیمم معاشرت رو خواهم داشت. مهمونی ، قرار ، دوست شدن و دوست پیدا کردن و صله رحم در حد ماکزیممی که روابط اجازه میده. میدونم تحمل میخواد ولی میخوام اینکارو کنم. 

  • ۴ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۰
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد و شش

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۴۷ ب.ظ

چقد حجاب دخترای ترکیه ای و آذربایجانی زیباست... به قاعده و به اندازه و روشن و زیبا.. 

+جدیدا زارا لارسن گوش میدم. بلد هست بخونه ولی چرتن آهنگاش. ادل هم نوزده سالگی آلبوم داد به چه پختگی... آخ آهنگ hometown gloryش... 

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۴۷
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد و پنج

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۰۸ ب.ظ


منم خیلی وصل و وابسته ی کودکی و نوجوانیمو خاطراتشونم. تصاویرش،صداهاش،حساش،بوهاش...
جزء اون دسته از آدمام که تمام و کمال کودکی و شیطونی کردم. بهترین کیفیت دوران نوجوانی و کودکی مالم بود آخه. بهترین کودک و نوجوان عصر خودم بودم. بعد یه جایی از بیگ بنگ لءونارد میگه یه تحقیقی هست که میگه بچه هایی که تو ۱۳سالگیشون پاپیولار بودن تو جوانیشون هیچ پخی نشدن. حس کردم در مورد من حرف درستیه :دی به جوانی و سخخختیش که رسیدم تصمیم گرفتم دیگه زیاد وصل نباشم. میخوام که بعدا هم بگم آی جوانی کردم! تا الانش شاید تنها از پختگی جوانی لذتکی بردم. ان شاءالله باقیش رو خدا بهم حال بده.


+ آقا دقت کردین همه بلاگرا دارن پست وداع با ۹۵ میذارن و من هنوز دربند قر و فر خودمم؟ برام مهم نیست چون. اکچولی آی دونت گیو عه فااااا... . هیچ سالی عید نوروز برام مهم نبوده ، ذوقشم نداشتم. در ضمن عیدیم دوست ندارم:دی آقا عید من اون روزیست که اس ام اس واریز حقوقم سر وقت بیاد.

+یا انیس القلوب...از لذت خدا داشتن ، لذت کوپل بودن ، لذت رفیق داشتن فقط همین دل به دل دادنش...

  • ۲ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۸
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد و چهار

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۱۸ ب.ظ


و از آن قامتی که پیشش سرو 

به زمین میزند کلاهش را... 


+ همیشه دلم این اندام و پاها رو خواسته. کشیده مثل ستونهای یونانی به قول فیلم بوی خوش یک زن! کشیده و لاغر و استوار و زیبا! به قول خودمون لْوش! Lowsh. دلم میخواد لوش باشم و بمونم.

+ درگیر یه مساله های کاری ودرسیم. سطحی شدم. پستامم چیپ شدن. حالا الان یکی میاد میگه تو همیشه پستات چیپ و سطحین :دی

+بلیط تهران اهواز ده اسفند صد و نود تومنه ، بیست اسفند دویست و نود تومنه. بعدم بیست و سی میگه خیالتون راحت عید بلیطا گرون نمیشه!!! گدا یا دزد ، مساله این است! 

  • ۳ نظر
  • ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۸
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد و سه

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۴۳ ب.ظ


یه پست اینستاگرام زمان ولنتاینو داشتم بررسی و موشکافی میکردم. بعد دیدم پسر که کپشن زده ولنتاین مبارک، دختر کامنت زده ولنتاین توام مبارک ، با یه عالمه شکلک و بساط! عید فطر بود مگه خب. نماز و روزه شما هم قبول! بعد یه ایل دوستان دختر هم اومدن کامنت گذاشتن و قربون صدقه رفتن و تبریک و بوس و لب و چشمک. بعدتر پسر هم از خجالت تک تک ایل با قربون قد و بالا رفتن و بوس و تعریف و آخ که دلم برات تنگه و تو قشنگ کی بودی و بیا ببینیمت در اومده. کلا ولنتاین دسته جمعی. اپن ریلیشنشیپ از نوع لاس! یه عکسایی رو آدم میبینه میگه واقعا اجداد آدم بوزینه نبوده ؟! 


+ هر وقت از سال محسن چاووشی گوش بدی ، پاییزه آقا پاییز!


 #دزیره

  • ۱ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۳
  • جیرجیرک .

دویستاد و هشتاد و دو

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۲۱ ق.ظ

  

منم از اونایی بودم که میگفتم کسی که شعر به این قشنگی قطعا انسان درست و فهیمیه یا میگفتم این دست خط زیبا قطعا از یه سیرت نیک برمیاد. چه مثالهای نقضی که دیدم و چه بیشعوریهای نابخشودنی که رایم رو سیصد و شصت درجه برگرداند. 

+ از این کلاههای بزرگ و پهنی که دخترهای خارجی رو سر میذارن و میرن کنار ساحل. که غالبا شیری رنگن بعد مثل گیپور و توره جنسشون و بعد سایه ی این گل و بته ی گیپور رو صورتشون میفته....


  • ۲ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۲۱
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد و یک

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۵۶ ق.ظ


مردم میرن ساعتهای متمادی ، محضرهای متعدد میبینن برای عقد؟ رییلی؟ عامو مسخره شو در نیارین دیگه! 


+ وای من همین الان مزخرفترین پست عمرمو تو آرشیو یه جایی که تازه پیدا کردم خوندم. برم دیوار گاز بزنم.. 

  • ۰ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۵۶
  • جیرجیرک .

دویست و هشتاد

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۰۵ ب.ظ


غمگینم مثل کسی که شاعر مورد علاقه ش رفته.دیگه از کجا مسکن بیارم به وقت خلق تنگی و ناآرومی روحم آقای دکتر! 

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید... 


+ وقتی زیر پست تسلیتش برای فوت علی معلم ، فوت خودش رو تسلیت میگن میفمم این دنیا چقد الکیه. مرگ سایه به سایه آدمه. بیخ گوش! 

  • ۴ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۵
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و نه

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۲۳ ب.ظ
وقتی بابام صدام میکنه برم پشت سرشو خط بندازم.
  • ۲ نظر
  • ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۳
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و هشت

شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ


دیشب دستشویی رو شستم و سابیدم . ساااابیدم . امروز سختترین غذای ممکن رو یعنی دلمه رو انتخاب کردم و تا جای ممکن اجازه ندادم مامان بیاد تو آشپزخونه . وقتایی که فکرم زیاده و مغزم خالی نمیشه تا حد بدن درد از خودم کار میکشم . یک ساعت دیگه هم میرم میدوم . دو مایل میدوم . شایدم بیشتر . با چیز کوچیکی یهو همه ی آرامشم رفت . با چیز کوچیکی توی حال الانم هستم که مثل قبل تکلیفم با خودم روشنه ، کارم رو میکنم ولی توی وجودم یه غم دارم . نمیخوام سیگنال منفی باشم فقط یه کم باید گریه کنم :) گریه که چیزی نیست :) بلا تشبیه امام علی هم یه چاه داشت . چاه من زیر چادر نمازمه .  دست من خیره . برای همه خیره . برای هر کسی دست به هر چیزی میزنم طلا میشه ولی برای خودم خرابترین میشه . هر جایی باشم بعد خودم آبادی میذارم ، آباد میکنم ولی برای خودم هیچ چیز خوبی که بپرم هوا از شادی نمیشه . همیشه همه از من یه عالمه تعریف میکنن ، یه عالمه ازم تشکر میکنن ولی اون چیزی که متناسب با این همه مثبت بودن باشه نصیبم نمیشه . واقعا دارم بزرگ میشم . دارم میبینم و میبینم و میبینم و آگاه میشم و دردم میاد تا خودمو بکشم بیرون و آزاد کنم و باز میبینم و باز درد میکشم و باز خودمو میکشمو بیرون .


+ من خیلی خسته تر از اونی هستم که کسی قضاوتم کنه و دلشکسته تر از اونی هستم که کسی بیاد بهم تیکه بندازه . میخوام یه چیزی رو به خواننده ی ناب و فرهیخته ی وبلاگ عزیز عزیزم که بیشتر خیلی آدمها دوستشون دارم بگم و اون اینکه ، من برای اولین بار توی عمر 24 ساله م دارم قرآن رو میخونم . هیچوقت کامل این کتاب رو نخوندم . قبلتر توی یه پستی نوشتم اینو ولی از خجالت پاکش کردم . میخوام اگه کسی توصیه ای یا نکته ای برام داره که هر چه عمقی تر و بهتر بفهممش بهم بگه ، اگه زاویه دید خاصی هست که من باید از اون کنجکاوی کنم بهم بگه ، اگه کسی برام حرفی داره که بار معنوی من بعد از خوندن این کتاب بیشتر بشه بهم بگه . هر چیزی ! نمیخوام اسم ببرم ولی میدونم که شما و شما و شما منو میخونین . پس لطف کنید به من و بهم خبر بدید . ممنونم !


+ بهم گفت بنویس "خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش ، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر" و زیرش رو امضا کن !

+ حامد عسکری دو تا بچه داره اسمشون هست باران و محمد نیکان ! زیباترین و مهربانترین اسمهای ممکن رو گذاشته . کلا همیشه حامد عسکری و شعرهاش و سبک زندگیش و عقایدش برام الگو و جذاب و خواستنیه . اون شب علیرضا بدیع داشت باهاش مصاحبه میکرد . مصاحبه ی پر باری نبود :دی ولی از شنیدن صدای هر دو غزلسرای مورد علاقه م توی تلویزیون ذوق کردم .


+ خوابیدم بغل مامان ، گوشم رو گذاشتم رو قلبش ، هی گوش کردم و هی آروم شدم . خوشحالی جریان پیدا کرد توی رگهام . خواستم بگم تو کانون آرامش دنیامی ، بغضم نذاشت . هر بلایی سرم بیاد میگم بغل مامانم .


  • ۳ نظر
  • ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۲
  • جیرجیرک .