حیات خلوت

What are the wonders of my world

دویست و سی و نه

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ب.ظ


یکی از چلنجای زندگیمم اینه که ساقه طلایی رو چند ثانیه تو چای نگه دارم که به قاعده خیس بخوره به طوری که نه وا بره و نه بافتش تو دهن خشک باشه . تا به اکنون نتیجه بدین صورته که : این زمان تابعیست از دمای چای(ϴ ) ، تاریخ انقضای ساقه طلایی (d or deadline) و شعاع لیوان (r) :

t(time)=f(ϴ,d,r,...)



لابد دما و شعاع باید برن تو مخرج دیگه ، یا مثلا توان منفی یا یه رادیکالی با فرجه ی خاصی ... وای خدا واقعنی دارم فکر میکنم بهش !


  • جیرجیرک .

دویست و سی و هشت

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۵ ب.ظ


به نظرم "جیوگی" ، آبروی صدا و سیماست . برنامه ای که عمیقتر از هر برنامه ای که تا حالا بوده به آرمان های انقلابی میپردازه ( و نه الزاما آرمانهای انقلاب اسلامی ) . فکر میکنم خیلی وقته برنامه ای با موضوع علوم انسانی توی تلویزیون ندیدیم . یکی از مهمترین فاکتورهاش مجری خوش سابقه شه -میلاد دخانچی - کسی که برای اولین بار با برنامه ی گره توی تلویزیون ظاهر شد و من بار اول که دیدم با خودم گفتم این کیه دیگه ؟ اینا چیه میگه ؟ گره بیشتر حول سنت و مدرنیته میگذشت و آرمان های انقلاب اسلامی در همه ی عرصه های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، نخبه پروری ، مد ، موزیک ، پوشاک و ... رو با وضع موجود جامعه ی اسلامی ایران مقایسه میکرد . بماند که صدا و سیما در مورد اون برنامه لیاقت خودش رو نشون داد و انقد تایم اون برنامه عوض میشد که کلی از قسمت هاش از دست آدم در میرفت . میلاد دخانچی سواد دار تحصیل کرده ی در کانادای مولتی کالچرال بزرگ شده ی آگاه که دانش آکادمیکش هم چیز مرتبطی هست ، اعتبار خوبی به این برنامه میده ، میشه راحتتر بهش اعتماد کرد که مثل بقیه حرف مفت نمیزنه . حتی گاهی انقد عمیق صحبت میکنه که یک لحظه پلک بزنی دیگه از ادامه ی حرف هاش چیزی نمیفهمی :دی


در مورد گره اون اولا هیچی نمیفهمیدم از حرفاش ، از تفکر رادیکال و انقلابی و مفهوم استیت و ... کلی چیز میز یاد میده .


  • جیرجیرک .

دویست و سی و هفت

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ


یک اصطلاح زشتی که به عرب های خوزستان نسبت داده میشه "عرب ملخ خور" هست . خوبه بدونین این ملخ خوری از کجا اومده ؟! از اون جایی که مردم عرب این منطقه چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ، توی فقر شدید و تنگدستی زندگی میکردند و میکنند ( و یا شاید در این وضعیت نگه داشته میشن ) ، موقع طوفان های ملخ که گاه گاه به خوزستان میشده ، پس از اتمام طوفان ، گونی به دست توی خیابان ها و کوچه های آبادان ، اهواز و جاهای دیگه میگشتند و گونی ها رو پر از ملخ میکردند و میبردند آب پز میکردند و میخوردند . از اونجایی که نون نداشتند بخورند همچین کاری میکردند ،نه چون به زعم خودخفن پنداران بدوی بودند .


یاد بگیرید از عرف و غلط غلوط هایی که لق لقه ی زبان مردم کرده پیروی نکنید .



+ "و انت حل بهذا البلد"

و اشارت الى قلبها


و حال آنکه تو در این شهر جای داری

سپس به قلبش اشاره کرد ...


  • جیرجیرک .

دویست و سی و شش

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۲۹ ب.ظ


کتاب های این ماه : درخت زیبای من از خوزه نمی دونم چی چی ، مرد بی وطن از کورت ونه گات ، زن آینده از کریستین بوبن .

راستش اولین باری هست که میخوام از بوبن و ونه گات بخونم . انقد که هر دو بر فرق همایونی کوبیده شدن و اینکه "وااای همه گرفتارند (از بوبن) یا سلاخ خانه شماره پنج (از ونه گات) رو نخوندی ؟؟؟! "بعد که خواستم از آثارشون انتخاب کنم تقریبا از همه انقد تعریف شد که ترجیح دادم کمی هم از سلیقه ی شخصی کمک بگیرم و فعلا شد اینها .


لکن برایم دعا کنید ...

برایم دعا کنید این شهوت کتاب خواندن همواره با من بماند !


  • جیرجیرک .

دویست و سی و پنج

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۲۵ ب.ظ


باید یه صدقه ی همگانی بدیم برای کل کشور ... مگر بلا دور شود ...


+ تسلیت

+ تهران برات دعا می کنم ... احساس سوختن به تماشا نمیشود ...




  • جیرجیرک .

دویست و سی و چهار

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۴۶ ب.ظ


یکی از حربه های نظام سرمایه داری ورژن های "پلاس" گوشی های موبایله . چیزی که قشر بورژوا و خرده بورژوا ازش استفاده میکنند که از قافله عقب نمونن و شاید هم برای حفظ نظام سرمایه داری ...



  • جیرجیرک .

دویست و سی و سه

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ


اومدم بنویسم یه وقت زشت نباشه آهنگ دورهمی ، آهنگ get lucky از دف پانکه . بعد یادم اومد آهنگ تبلیغ روغن سرخ کردنی هم آهنگ گودبای مای لاور از جیمز بلانته . بعدتر آهنگ یه برنامه دیگه هم fairy tale از الکساندر ریباکه . من که همه ی این آهنگا رو دوست دارم ، فقط میگم یه وقت برای "رسانه ی ملی " زشت نباشه .



+ منِ تسبیح در جیبِ عقیقْ انگشترِ اهلی
عجب بالابلایِ وحشیِ لامذهبی دارم

غزل جدید و هنوز منتشر نشده ی حامد عسکری


  • جیرجیرک .

دویست و سی و دو

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۵۸ ب.ظ


هیچ جای سریال لیسانسیه ها اونجاش نشد که میرفت دنبال کار همونا که نشونده شده بودن که با زبون خوش رد کنن بره پی کارش ، بهش شکلات میدادن . وای یعنی زد تو خال ! همه ی خاطرات تهران رفتن و التماس دخیل و نامه نوشتنهای هزار باره و آدرس شماره تلفن گذاشتنای چندین و چند باره برام زنده شد .



+ بعد چقققد این کاراکتر "حبیب" خود خود بچه های دانشگاهمونه آخه . هر کی این سریال رو نوشته اگاهی کافی و وافی داشته به این قشر حیقتا .

ایضا دلی بس پر درد .


  • جیرجیرک .

دویست و سی و یک

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۳۸ ب.ظ


میدونی از کجا رسیدم به نظام سرمایه داری و فمینیسم ؟! وقتی عکس خانم های شدیدا با حجاب و با پست های مذهبی رو دیدم که یه جور خاصی روی نوع حجاب و روسری و چادرشون توی عکساشون انگار تاکید بود . و در همین حال اپل واچشون توی چشم ملت بود و خودشون هم منشن کرده بودند و خال قضیه کجا بود ؟ وقتی کیفشون مارک ویکتوریا سیکرت بود . از ویکتوریا سیکرت که از نظر من نمونه ی بارز ابزار امپریالیسم هستش رسیدم به مدل هاش و اینکه چطور این کاراکترها درست میشند و به دنیا عرضه میشند و جماعت زن رو میکشونند به مجتمع های خرید با نورهای براق کننده .این مدل ها که نه تنها پول رو تامین کنند بلکه توی ایونت ها و سخنرانی ها میشن الگوی رفتاری حتی ! و در حقیقت برده هایی بیش نیستند .



+ هیچی به اندازه ی دینداری اشرافی و ابزاری اذیتم نمیکنه . حتی کفر !


  • جیرجیرک .

دویست و سی

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ب.ظ


اینایی هستن که پستای زهرماری شکست عشقی و حتی سیاسی زیاد میذارن خب ؟ اینا کم لگد خوردن .



+توهم درد


  • جیرجیرک .