حیات خلوت

What are the wonders of my world

چهارصد و چهار

دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۲ ب.ظ

مدعیان یک بار برای همیشه موضع خودتون رو مشخص کنید، نژادپرست هستید یا نه؟ شرکت داو برای چندمین بار از این دست تبلیغات متتشر کرد.




* کسی هست آقای jose feliciano رو بشناسه و گوش بده آهنگاشو ؟ من دو تا آهنگ ازش تو آهنگهام دیدم به اسم gypsy و Rain که عالی هستن . دیگه چه آهنگیش خوبه ؟


  • جیرجیرک .

چهارصد و سه

دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۶ ب.ظ

خیلی رو اعصابه که فروشنده ها بقیه پول آدم رو آدامس و چسب زخم و کوفت میدن. آخه پونصد تومن کمه؟ هزار تومن، دو هزار تومن کمه؟ تو یکی از سفرهام یه بار خیلی دلم خوردنی میخواست رفتم از یکی از این سوپریای سر راهی کرانچی بخرم. یه کرانچی دیدم روش نوشته بود هزار، فروشنده میداد هزار و پونصد! یه کرانچی دیگه برداشتم که پونصدی بود، هزار دادم بقیه شم بهم یه آدامس چرت تاریخ مصرف گذشته داد! یه بارم رفتم سر خیابون کشک بخرم پونصد بقیه شو آدامس داد، گفتم نمیخوام گفت خورد ندارم، منم آدامسو برنداشتم! یه بارم رفته بودم از داروخانه دارو بگیرم بقیه ش هزار و پونصد بود که بهم چسب زخم و شکلات نانی!!!!! داد. یعنی ببین این دیگه چه بی پدری بوده که رفته از سوپری نانی خریده آورده گذاشته تو داروخانه!!!!! که بقیه پول مردمو نده. از طلافروش ها و جریانات خرید و فروششون که کلا بگذریم. بعد همین آدمها اسم خودشونو میذارن مسلمون! واقعا خجالت نمیکشی ازت میپرسم چرا کرانچی هزاری رو میدی هزار و پونصد؟ لابد اگه دو تومنی بهش میدادم هم میخواست پونصدیشو آدامس بده. بعدم میگن چرا تو زندگیا برکت نیست، چرا رودخونه ها میخشکن، چرا هیچی نمیشه برامون! همون جمله ی معروف سید جمال بابا، همون! 

  • جیرجیرک .

چهارصد و دو

دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۴ ق.ظ

مهدیه محمدخانی تو مصاحبه ش گفت خوانندگی رو از یه سنی به بعد فراموش کردم تااا وقتی که دانشگاه قبول شدم و وقتی رفتم دانشگاه یادم اومد که عه من خوانندگی دوست دارم و یه روز میخواستم خواننده بشم. من این مورد رو تو دانشگاه خیلی دیدم. کسانی که یه رشته ای قبول شده بودن، ثبت نام کرده بودن و بعد از یکی دو ترم فهمیده بودن این اصلا اون چیزی نیست که میخواستن و خیلی خیلی بودن کسایی که از اون دانشکده مهندسی رفتن سمت پزشکی، فلسفه، روانشناسی، مدیریت،حوزه علمیه، بازیگری و...! این بیشتر از هر چیزی نشون میداد سیستم آموزشی کارش در شناخت افراد از خود و علایق و استعدادها ایراد داره. شاید به همین دلیل هست که الان این همه میبینیم فیلد کاری افراد با رشته دانشگاهیشون متفاوته. چیزی که اینجا آلارم میده اینه که شاید خیلی افراد اراده و جسارت یا شرایط تغییر مسیر رو بنا به خیلی دلایل نداشته باشن و کم کم دچار رخوت و بی انگیزگی یا افسردگی و عدم اعتماد به نفس بشن و چقدر نارضایتی و موندن توی نارضایتی بده و خب مملکت باید چه هزینه هایی رو متحمل بشه در قبال این نارضایتیِ آدمهای اشتباهی! 

  • جیرجیرک .

چهارصد و یک

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ ب.ظ

پروژه ی بعدی؟ یاد گرفتن خط چشم مهدیه محمدخانی! چه دختر خوشگلیه، مثل تابلو نقاشی میمونه. برم بشینم مصاحبه شو ببینم یه کم حظ بصری ببرم. خوب شد من پسر نشدم، میدونم میدونم. 

  • جیرجیرک .

چهارصد

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ

در واقع من متنفرم ازهندزفری، هدفون، هدست یا هر چیزی دیگه که میذارن رو یا توی گوش! نظر من اینه که آهنگ رو میبایست از باند شنید، توی ماشین چه بهتر! و باهاش بلند خوند. یکی از وقتایی که خانواده مو خیلی دوست دارم، برادر و بابامو خیلی دوست دارم اینه که میتونم جلوشون صدامو بذارم رو سرم و به راحتی به فالش ترین شکل ممکن با آهنگ ها بخونم. در حقیقت بسیار لذت میبرم. چی برای تو ماشین؟ اَدل و سیا! I'mmmmm gonna swing from the chandelier

I'mmmm gonna live like tomorrow doesn't exist

  • جیرجیرک .

سیصد و نود و نه

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۰ ب.ظ

فیدیبو هر روز تابستون یه کتاب رایگان میذاشته برا دانلود. اَه، چه چیزی رو از دست دادم! 

  • جیرجیرک .

سیصد و نود و هشت

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۲ ب.ظ

من وقتی میخوندم یا میشنیدم که بچه های وبلاگ نویس دور هم جمع شدن، هیچوقت موافق نبودم یا علاقه مند نبودم و حتی میگفتم خب این چه کاریه؟ ولی الان فهمیدم اگه از توی وبلاگ، فیسبوک، زیر سنگ، تو سوراخ سمبه آدم درست که سرش به تنش می ارزه یا به قول معروف آدم حسابی پیدا شد باید گرفتش سفت و باهاش رفت سر قرارها و آوردش تو زندگی و باند رو قوی و قوی تر کرد. چون این روزها مخصوصا توی شهرهای بزرگ یک آدمهای عجیب و غریبی و با مسلک و مرامهای بدون خط قرمز پیدا میشن که آدم احساس تنهایی و ناامنی با هم میاد سراغش. خوب شد آدم خدا رو داره!


* چه بحث جذابی داره گفتگوی ویژه خبری در مورد بیکاری! ششم حال اومد. مای فیوریت؟ دکتر مصری، نماینده مجلس!

* پشت یه وانت نوشته بود  « وای به کاری که نسازد خدا»... به خدا راست میگه، ای امان از اون...


  • جیرجیرک .

سیصد و نود و هفت

جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

چه جمعه ی طاقت فرسایی بود. هیشکی دور و بر نبود. تو تنهایی و دپرسی و بی همصحبتی حس هیچ کاری نبود. نشستم به بطالت تمام یه عالمه مصاحبه و کلیپ از یوتیوب دیدم. کلا یه وقتایی که دلم بخواد حرف بزنم و آدمش نباشه، یه جور رخوت میاد سراغم. از وقتی مهر اومده، همه رفتن. همه منو یادشون رفته، آه! فردا برم خرید. رژ لب، جین، مانتو، ویتامین آ+دی و... . کاش انقد پول داشتم که مک یا دیور میخریدم. حالا بحث مارک نیست ولی خب خدایی محصولات شاخصی دارن. دلم میخواد یه پلت چهار تایی سایه هم بخرم ولی نه بلدم استفاده کنم نه موقعیت استفاده شو دارم نه در حقیقت پول  «کلارنس» خریدن رو! :دی به اینا که فک میکنم با خودم میگم من بااااید شغلمو عوض کنم، یهو یه چیز دیگه در وجودم آلارم میده که هی هی گیر مادی گرایی نیفت! تو با اینا خوشحال نمیشی، با فلان و فلان ودفلانه که خوشحال میشی.متنفرم از خرید و میدونم که یکی از این خریدا رو موفق بشم به حول و قوه ی الهی انجام بدم، خسته میشم و حوصله م سر میره و یا راهمو کج میکنم سمت خونه یا میرم یه جایی یه چیزی بخورم. یه مدت مدیدیه هوس سیب و پنیر کردم. اینجایی که من میرم سیب و پنیر میده در حد چلو کبااااب! تنها که میرم کافه نمیدونم مردم واقعا یه جوری نگام میکنن یا فقط من اینطوری حس میکنم!؟ 

  • جیرجیرک .

سیصد و نود و شش

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ب.ظ

یه جایی از کتاب قصه های خانجون بود که خانجون به بچه ها میگفت  « تاریخ امروز رو پشت قرآن یادداشت کردم که چهل سال بعد که این قرآن میراثی رو باز کردین، به یاد اول باری که دل لرزه گرفتین خوش بخندین نور چشمی ها». البته نقل به مضمون تقریبا! جداً چه کار قشنگی بوده. من از بابا و مامانم ندیدم اینو. شاید پدربزرگام این کارو میکردن. ولی به هر حال منم تصمیم گرفتم بنویسم. فعلا تاریخ اولین کار و اولین حقوق رو نوشتم فقط. دیگه چیا مینویسن؟ 

  • جیرجیرک .

سیصد و نود و پنج

چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۷ ب.ظ

برم پیشش/بیاد پیشم،  نه حرف بزنیم نه کاری کنیم، نه موزیک باشه نه آدم اضافی، بشینیم با هم نفس بکشیم... 

  • جیرجیرک .