حیات خلوت

What are the wonders of my world

سیصد و بیست و یک

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۲۳ ب.ظ


روزهای خوب؟ اون روزهایین که آدم حالش خوبه، امیدش ناامید نیست، روزهایی که دونه دونه میندازه رو همُ میگه الهی شکر، الهی شکر،... کیک میپختم و برای آرامش دعا میکردم، تخم مرغا رو میزدم و فکر میکردم که هر کی باشه باشه، یا رب نظر تو برنگردد... سیبای رنده شده رو با کشمشا میریختم تو مایه و دعا میکردم برای شنبه و شنبه های آروم،شنبه های گشایش، شنبه های خبر خوب دار، شنبه های باورنکردنی، وقتی کیک پز رو داغ کردم و داشتم میزدم به پریز میگفتم دل من؟ رای تو دارد... بوی دارچین و سیب که با هم قاطی باشه، بوی خبر خوبه لابد.

  • ۲ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۳
  • جیرجیرک .

سیصد و بیست

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۲۷ ق.ظ

یکی از فانتزیام اینه اگه یه روزی ازدواج کردم، از اون به بعد اگه ازم بپرسن بهترین رفیقت کیه؟ بی مکث، بی تکلف، بی برو برگرد، بی ریا برگردم بگم : شوهرم! 

خیلی هدفم در ازدواج دوستیابیه.


پ . ن : چرا یه نفر به من کتاب جنگ چهره زنانه ندارد رو کادو نمیده ؟! من خیلی آدم خوبیم . لیاقت یه جلد کتاب رو دارم جداً ! چرا واقعا چرا !؟


  • ۳ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۲۷
  • جیرجیرک .

سیصد و نوزده

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۸ ب.ظ

+ اَاَاَ گوشیمو یادم رفت بیارم... ولش کن بزن بریم! 

_ یعنی در این حد سینگلی؟ 

+ :|

  • ۶ نظر
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۸
  • جیرجیرک .

سیصد و هجده

شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ب.ظ


غیر از مطالعه باید آدم باشی. گوهر خیراندیش داره میگه تو دورهمی. آره، آدم باید بدونه چار تا کتاب خوند با شعور نمیشه. دانش لزوما بینش نمیاره... بینش اول بعد دانش. 

  • ۴ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۵
  • جیرجیرک .

سیصد و هفده

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ


قبلا که مامان سر کار بود، با وجود خستگی ها ولی بیشتر دل به کار میداد. کیک میپخت، نون پنجره ای، انواع ترشی و مربا میذاشت، از این ویفر نوستالژیکا که وسطش یه کرم وانیلی بود درست میکرد. الانا دیگه هر چقد رسپی های خفن براش بخونم وسوسه نمیشود که نمیشود. این شد که به سبک خودش، اسفنجی معمولی کلاسیک پختم. همیشه ی خدا همین یه نوع رو میپخت ولی برای ما خفنترین و لذیذترین کیک دنیا بود و وقتی که یه کرم کاکایویی داشت هم دیگه بال در می آوردیم. بوی بچگیمونو میده. بوی روزایی که کلش به بازی تو کوچه میگذشت. ما خسته و همچنان پر جنب و جوش از کوچه میومدیم و بعد از چسبوندن دهن به شیر آب حیاط کیکی رو میخوردیم که خانوم ملکه ویکتوریا گویا برای عصرانه هاش با چای میل میکرده. برای تزیین، فکر کردم همینطوری ساده و اصیل و خونگی خودش بهتره. فعلا داره سرد میشه ولی قریب به یقین به کیفیت کیکای کودکی نیست. دست مامان یه چیز دیگه ست آخه. 

  • ۶ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۴۳
  • جیرجیرک .

سیصد و شانزده

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ب.ظ


باید اعتراف کنم که همیشه ، " الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبات " مدنظرم بوده و هدفم بوده و انگیزه م بوده . فعلا همین . احتمالا باز حرفم بیاد در موردش و پس این پست تکمیل خواهد شد ...


  • ۴ نظر
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۶
  • جیرجیرک .

سیصد و پانزده

يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ب.ظ


من ماه شعبان رو دوست دارم. شادی های پشت سر هم رو دوست دارم. مولودی های عربی این روزا رو دوست دارم. شیرینی های مکرر نذری های این روزها رو دوست دارم. همانجای فیلم  «روز واقعه» که گفت : راحله! تمام حجت من بر مسلمانی، حسین بن علی است... 

عیدتون مبارکا و نوووش! 

  • ۴ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۴
  • جیرجیرک .

سیصد و چهارده

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ب.ظ


سختیش اینجاست که تو علاوه بر اینکه باید تلاش کنی روحیه خودتو بالا نگه داری و قوی بمونی، باید دید منفی اطرافیانام درست کنی و به پدر و مادر و خواهر و برادر و دوستت هم بگی همه چی درست میشه و زندگانی قدرتش فراتر از تصور ماست و تلک الایام نداولها بین الناس و بلاه بلاه. غر نمیزنم، شاکیم نیستم، فقط میگم سختیش اینجاست. آها بعد باید به ناشکریهای فامیل مرفه بی دردتم گوش بدی. خب عزیزانم کمی خودتونم تلاش کنین. مثلا ما میرفتیم کوه، دکتر و مهندس به نوبت میرفتن لب پرتگاه یه فریاد ممتد بلند میکشیدن تا تخلیه شن. آقا عین سیم ارت، خودتو به یه جایی وصل کن دیگه. نه نمازی، نه مانیفستی، نه شعوری....

  • ۴ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۴
  • جیرجیرک .

سیصد و سیزده

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ب.ظ


دیدین بعضیا تلگرامو مینویسن، تله گرام؟ آره خودشه، همینه : "تله" گرام! 

رفته بودم عقد دوستم و بعد از مقاومت های زیاد، مامان داماد اومد دستمو کشید برد وسط. خب دیگه به مامان داماد با اون سن و سال که نمیتونستم نه بگم. حالا قضیه، قضیه ی اصرار اطرافیان نسبت به کشوندنم در این جوامع مجازیه. یه وقتایی حس میکنم حمل بر ناز و گرفتن خود و اینا بشه بس که اصرار میکنن. خدایا خودمو از این آخرالزمون رنگارنگ به تو میسپرم. در این حد وحشت دارم از این جاها! 


+ یا طبیب القلوب... مریضیای قلبم خدا! 

  • ۲ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۵
  • جیرجیرک .

سیصد و دوازده

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۳۱ ب.ظ


لازم به نوشتن و تقدیر و تشکر هست از آقای داکتر میم عزیز به پاس این همه مرام که در وجودش یکجا نهاده شده و این همه اکتیو و پر انرژی کارای مفید میکنه در دنیای مجازی . سپاس فراوان و آرزوی توفیق روزافزون و سلامتی برای خودش و خانواده ش . پراکندن سیگنال مثبت کاریه بس پسندیده که سرتاسر وبلاگ داکتر میم موج میزنه . ان شاالله ده برابر حال خوب کنیش به خودش برگرده . 

و اینم عکسای من :

  • ۸ نظر
  • ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۱
  • جیرجیرک .