حیات خلوت

What are the wonders of my world

دویست و هفتاد و هفت

سه شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۵۰ ب.ظ


یه بار یادمه نمیدونم برای چه پستی از "دکتر میم" ، چه نظری گذاشتم که ایشون در جواب یه چیزی فرمودن که نقل به مضمونش این بود که " برکت کم شده " . شاید هم دقیقش همین بود . به هر حال میخوام دو تا نکته رو اینجا بنویسم که خودم فکر میکنم دلیل کم شدن برکت باشه . من بارها شده برای کارهای اداری رفتم شهرهای بزرگ . معمولا پروسه ی کارهای من از کله ی سحر تا بوق سگ ادامه پیدا میکرد و من تمام این مدت توی خیابون بودم . و خب نیاز به آب و دستشویی بود . هیچوقت نشد من طی کیلومترها راه رفتنم آب سردکن یا آبخوری معمولی ای توی خیابون های این مرکز استان ها ببینم و مجبور بودم آب معدنی بخرم . یه بارم یادم هست توی ماه رمضون بود و من با کسی توی کافی شاپی قرار داشتم . افطار شد و من هنوز منتظر این دوستمون بودم و نمیتونستم سفارشی بدم . رفتم و از پیشخدمتش خواستم یه لیوان آب به من بده اگه هست . یه لیوان آب برای من آورد و در کمال تعجب دیدم توی فاکتوری که آخر سر گرفتیم یه شیشه آب معدنی هم حساب شده بود ! برای من که از شهر کوچیکی بودم که هر قدمش یه آب سردکن گذاشته و مردمش برای روح رفتگانشون هم که شده از این آبسردکنهای خودجوش درست میکنن که یه ثوابی هم به اون خدا بیامرز برسه عجیب بود . میخوام بگم یه لیوان آب از شیر رستورانشون بدن چیزی که کم نمیکنه هیچ ، یه چیزی به روحشون هم اضاف میکنه .

مورد دوم شهرهای بزرگ سرویس بهداشتی هست . یه بار دیگه هم که از ناچاری زیاد داشتم در به در دنبال سرویس بهداشتی میگشتم و رسیدم به یه مسجد دیدم درش قفله ، از اون پیرمردی که خادمش بود خواستم در رو باز کنه و ایشون بعد از پرس و جوی زیاد با هزار منت در رو برام باز کرد و در کمال تعجب کنار در سرویس بهداشتی ایستاد تا من کارم رو بکنم و پا به پای من تا دم در اومد . همه ش با خودم میگفتم مثلا من قراره چی از این مسجد بدزدم با خودم ببرم !؟ اصلا من برام سوال بود چرا در مسجدهاشون قفل بود !؟ و چند تجربه ی دیگه م هم در مورد پولی بودن سرویس بهداشتی هاشون بود . آدم میمونه بخنده یا گریه کنه .

اصلا این چیزا که مثلا دست و دل بازی حساب نمیشه ، یه لیوان آب اصلا خنده داره ولی لااقل برای جهان در حد یه لیوان آبم مرام نمیذاریم دیگه غر نزنیم چرا نمیشه و چرا شاد نیستیم و چرا برکتی نیست !؟


#برکت



+ داشتم نقد یه گوشی رو میخوندم :

در زیر نور آفتاب اگر چندان سخت‌گیر نباشید، به Z5 Compact نمره قبولی را می‌دهید. این روزها اکثر افراد شب‌ها مشغول چت با مخاطب خاص هستند و یا در بدترین حالت، در تلگرام به دنبال مخاطبی خاص می‌گردند. در نتیجه هنگامی‌ که همه جا تاریک است، تنها منبع نوری همان نمایشگر تلفن هوشمندشان است....


خنده فرمودیم .


  • ۵ نظر
  • ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۰
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و شش

سه شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۱۸ ب.ظ

 

فرمود :«به اینا نیست که ، به اییینه » و بر پیشانیش کوفت !



+ و از آن قامتی که پیشش سرو

به زمین میزند کلاهش را ...


  • ۱ نظر
  • ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۸
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و پنج

دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۸ ب.ظ


غبطه ی چیز خاصی رو نمیخورم . فقط غبطه ی کار مرتبط با رشته و شغل خوب داشتن رو میخورم . ولی وقتی به آدم های که به این موقعیت رسیدن نگاه میکنم هم شاد نیستن . هر جا میرم دنبال کار از رزومه و معدلم کلی تعریف و حیرت و تعجب میکنن . البته اغلب کسایی که با من مصاحبه میکنن کسایی هستن که هرررررررر رو از بررررررررر تشخیص نمیدن و به هر صورت بر اون صندلی تکیه زدن . ولی آخرم برام هیچ چی نمیشه . هیچ هیچ هیچ . الان که توی این وضعم سخت برای ناامید نشدن زور میزنم .در صورتی که یه شرح سرپایی هم از وضعم بدم طرفم قشنگ دپرس میشه ، بخوام از کودکی تا به الانم بگم هم که احتمالا به حالم زار بزنه .ولی واقعا فهمیدم ناامید نشدن و غمگین نشدن زور زدن میخواد . مثل یه پشه ی سمج دور سرم میچرخه و هی پسش میزنم . میخوام بنویسم دلم میخواد اگه یه روزی به مراد دلم رسیدم هم باز همین اندازه شاکر و پیگیر شادی باشم . توی تیکه ی دومش شکی ندارم ولی تیکه اولش خیلی به نظرم دور از دسترس هست :دی



+ من یه سری برنامه دارم که اینطوری شروع میشه " با حقوق اولین جابم ..." . تا الان با حقوق اولین جابم میخوام برم مراکش ، دو جین ادکلن مون بلان بخرم ، برم اهرام مصر رو ببینم ، برم سنتورینی آفتاب بگیرم ، کوآلا بخرم ، با مامانم برم یزد گردی و ...

البته من در کل خیلی برنامه دارم ، از اسم بچه م بگیر تاااا اینکه پیر شدم چه ورزشایی بکنم و ... !

+ زن باید اینجوری سمج باشه و تلاش کنه ، برای نگه داشتن / داشتن هر چیز یا هر کسی به کیفیت و به قاعده باید سخت تلاش کرد . لااقل تا اینجاش که برای ما اینجوری بوده ، مثل اون بعضیای دیگه نبودیم که انگار جاده صاف کن تو مسیر زندگیشون جلوشون میره و همه چی خیلی راحت براشون میشه .


 


+ منم نظرم بین مردا کیسی افلک بود ولی زنها به نظرم امیلی بلانت بود برای دختر توی قطار که اصلا جز فیلما نبود . خداییش اما استون !؟ به هیچ وجه .

+ چرا آدما وقتی حواسشون نیست ، انقد قشنگ میشن !؟ مثلا آدمایی که توی نمایشگاه های نقاشی هستن .

+ آهنگ فیلم سیانور :

بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویین
بر آن سیمای روشن
که از چشمان تو افتاده
آتش بر هستی من...


  • ۳ نظر
  • ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۲۸
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و چهار

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ


من همیشه در مورد ریچل کوری فکر میکنم . یعنی اینجوری بگم که ریچل کوری همیشه توی فکرمه .


  • ۰ نظر
  • ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۴
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و سه

پنجشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۰۷ ب.ظ


ما خر نیستیم میفهمیم ، فقط دیگه حوصله ی بحث نداریم ! یا مسائل در نظرمون انقد چیپ شده به نسبت بدبختی های بزرگتر که میگذریم ، زمان میدیم که فراموشمون بشه یا غمش ته نشین بشه . ولی خر نیستیم .



+ این دختری که توی فیلم "متولد 65" بود ، چقد چشماش خوشگل بود !

+ آقا من به سامبادی انریکه همواره ارادت خاص داشتم ، نمیدونم چرا ! یه وقتایی بعضی آهنگا انگار اینطورین که طرف یه حرفی واقعا برای گفتن داره ، از این حرفایی هم که احتمالا هیچوقت نمیزنه .


  • ۰ نظر
  • ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۷
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و دو

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۳۵ ب.ظ


مثلا شده هم که یه دونه تسبیحات اربعه گفتم بعد حمد و سوره و بعدم رفتم تو قنوت ... انقد متمرکز !



  • ۸ نظر
  • ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۵
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد و یک

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۳۵ ب.ظ

من معنی نگاه ها و کنایه ها و ژست ها و پوزخند و ریشخند رو نمیفهمم . همونقدر که خودم واقعا هیچکودوم رو بلد نیستم بنابراین متنفرم که کسی که من رو میشناسه بخواد از این راه ها حرفش رو بزنه . بیاید هیچوقت کرکره ی گفتگو و حرف مستقیم رو نیاریم پایین . از این خوشت میاد ؟ از اون بدت میاد ؟ حرف بزن . خب عزیزم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه تا تو نگفتی باهات متفاوت رفتار کنم .


  • ۴ نظر
  • ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۵
  • جیرجیرک .

دویست و هفتاد

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۸ ب.ظ


+ تعجب میکنم از این خانمای سلبریتی که عکس از باردای و نوزاد تازه به دنیا اومده شون رو شِر میکنن و اصلا باکیشون نیست که این بچه ی خیلی کوچولوی ظریف چشم بخوره . و تعجبم از مردم هست که زیر عکس این نوزادها و مادرها با لحن بی ادبانه و ناسزا بچه یا مادر رو به باد تمسخر میگیرن . خب واقعا چه طور دلشون میاد دل یه زن رو که توی اون وضعیت دل نازک ترین آدم روی زمینه رو بشکونن !؟

+ دلم میخواد بعضی وقتها پستهای دخترونه بنویسم و یه گروهی دختر وبلاگ نویس دورم باشن اظهار نظر کنن . ولی خب نه این کار رو میکنم نه وبلاگ پر طرفداری دارم :دی


+ آدم توی زمستون دلش برای استخر تنگ میشه ها ! دلم میخواد یه گوشی سونی بخرم و عکاسی زیر آب رو استارت بزنم . متاسفانه نه گوشی ای رو قبول دارم نه دلم میاد پول بدم برای گوشی ! یه بار تیلور سوییفت یه بیکینی قرمز با خال خالیای سفید پوشیده بود ، دلم از اونا میخواد . یه بار دیگم یه راه راه سفید مشکی پوشیده بودم ، دلم اونو هم میخواد . چرا اینا تو بازار ما نیست آخه !؟



+ گرمی امسال کلا به تیکه انداختن به اقدامات نژادپرستانه ی ترامپ گذشت ، اما استون هم سخنرانی جایزه ی بفتاش در همین مورد بود ، بعد دارم فکر میکنم نکنه فقط خواص آمریکا و ما بایکوت شده هاییم که ازش ناراضی ایم و مردم کف آمریکا طرفدارش هستن ؟


+ آهنگ کیتی پری توی گرمی هم باحال بود ولی من طبق معمول حال ندارم آپلود کنم. chained to the rhythm

من توی کل گرمی ده درصدم هنر نمیبینم . بعد وقتی کیهان کلهر جایزه شو میبره چقد مردم جوگیر میشن . خود کیهان کلهر به تنهایی شونصد تا گرمی رو میذاره جیبش . یه مشت دلقک سایکوئن همگی ! البته به جز خانم ادل .


  • جیرجیرک .

دویست و شصت و نه

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۱۵ ق.ظ


+ مث دلبستگی امنی

 مث لبخند آبادی


+ کتاب " درخت زیبای من" هم تمام شد . اولین کتابی که خوندم و با اشکام خیس شد . زه زه دلمو برد پیش بچه های کوت عبدالله . هر سطری رو که میخوندم دلم میخواست زه زه رو بغل میکردم و اونقدر تنگ فشارش میدادم که قلب کوچیکش آروم بگیره . نمیذاشتم بیشتر از سنش درد بکشه . نمیذاشتم هیشکی به درخت پرتقال شیرینش دست بزنه . زه زه من قلبم برای تو میتپه ، از وقتی خودمو شناختم قلبم برای تو میتپیده . هر بار که از ته قلبم برای ظهور منجی دعا کردم انگیزه م تو بودی و بچه های مثل تو زه زه که بیاد و روزی رو بیاره که تو و همه ی بچه های کره ی زمین با خیال راحت شیطونیاتونو بکنین و نذاره غمی بیشتر از سنتون نکشین و بغلتون کنه که غصه ای رو زودتر از سنتون نفهمین . زه زه وقتی تو داشتی از چیستی درد میگفتی من داشتم میمردم برات

"درد یعنی چه. درد به معنای کتک خوردن تا حد بی هوش شدن نبود. بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل آدم را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آن که بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد"،

وقتی داشتی از محبت میگفتی میخواستم همه ی جانم رو بریزم به پات

"با چنان محبتی به من لبخند زد که تمام چیزهایی را که در دنیا کم داشتم جبران می کرد .""از وقتی که واقعا محبت را کشف کرده بودم، هر چه را که دوست داشتم غرق در محبت میکردم"

و وقتی از فقر  میگفتی دوست داشتم دست و صورتت رو غرق بوسه کنم و برات هر چقدر میخوای تیله بخرم

"در خانه ما فقر به اندازه ای بود که آدم خیلی زود یاد می گرفت چیزی را تلف نکند، هرچیزی پول می برد، گران بود.""مامان به من یاد داده که انسان باید همان چیز کمی را هم که دارد با فقیرتر از خودش قسمت کند ."


+ به موازات "درخت زیبای من" داشتم "وقتی نیچه گریست" رو میخوندم . و شاید کودکانه باشه ولی هر بار حس میکردم چقدر با وجود زه زه و حرفهاش نیچه و دکتر برویر و فروید و همگی داشتن چرت میگفتن . که نیچه به نظرم برای رسیدن به سوالهاش باید شاگردی زه زه رو میکرد و چیستی و چراهاش رو از زه زه میپرسید . کاش در تمام جهان اولویت بندی علی (ع) جاری بود . کاش حضرت نوازش هنوز بود .


  • جیرجیرک .

دویست و شصت و هشت

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ


+ چه نسبتی باهاش داری؟

_ گل وسط هندونه مه !


  • جیرجیرک .