حیات خلوت

What are the wonders of my world

سیصد وشصت و سه

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ
حالم خیلی بده. از وقتی عکس این شهید رو دیدم انگار رو زمین نیستم. خیلی وقت بود انقدر گریه نکرده بودم. بیست و پنج سالش بوده. دهه هفتادی. چه نگاهی، چه صلابتی. ایران مال خود خودشه، حق و لیاقت خود خودشه. خودش و همسر جوانش که چه پیامی فرستاده، چه پیامی،...بابا اینا دیگه کی هستن؟  . مام وطن، تسلیت و تبریک برای این رستم ها و شیرها... فکر کنم محرم امسال برام درک و معرفت بیشتری داشته باشه. هر جا که قصه، قصه ی زور است یا حسین!
  • ۳ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۷
  • جیرجیرک .

سیصد و شصت و دو

پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ق.ظ

علاوه بر سیگنال منفی فرستادن که فکر میکنم آدمها باید در قبالش احساس مسیولیت کنن و نگران حق الناس باشن، به نظرم چرت و پرت و محتوای دو زاری شِر کردن و استوری کردنم همین حکم رو داره. 

تا فتوای بعدی از پیاده رو برید! 

  • ۳ نظر
  • ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۲
  • جیرجیرک .

سیصد و شصت

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۴ ق.ظ


چند چیز بگم و بعد شب بخیر !

اول اینکه من امروز با رییسم دعوام شد . در واقع اون به ناحق و به خاطر منشی آی کیو در حد جلبک به من توپید و من به شدت بهم برخورد و جوابشو دادم . اما این در واقع اولین کانتکتم در محیط کار بود و خیلی درسها ازش گرفتم . اولین درس اینکه درسته کاملا تقصیر منشی بود ولی منم به حد اعلی خر و خنگ و گاگول بودم . همییییشه از سادگی بی حدم حرص خوردم بی حد !

دوم اینکه میخوام دریم جار درست کنم ! از اونجایی که یک سری آرزوهای خیلی بزرگ دارم که یه وقتایی یادم میره یه وقتایی به خاطر موقعیت هایی که توش قرار میگیرم دوباره یادم میاد و یه جورایی احساس خطر کردم که کلا فراموششون کنم . یا مثلا بزرگتر که بشم ، غرق هزار و یک چیز زندگی بشم و دیگه برام اونا مهم نباشن و یه جایی دوباره یه موقعیتی ، یه صحنه ای ، یه بویی ، یه آدمی به یادم بیارتشون که دیگه پیر شده باشم و یا خیلی دیر شده باشه و انجامشون نداده باشم . مثلا عقد کردن توی اون زیرزمین حرم امام رضا ، مثل هیچ هایک ، مثل کمپ کردن توی اورامانات و هرمز و صبح توی چادر بیدار شدن ، مثل بانجی جامپینگ حتی و پرواز با پاراگلایدر و شغل دولتی مرتبط با رشته و خیلی از این قبیل آرزوها که به قول معروف برای خیلی ها خاطره ست ! بعد از رنگ آمیزی و تزیین عکس میگیرم بهتون نشون میدم . اگه شما هم دریم جار دارین به من نشون بدین .

سوم یه نکته ی بسیار مهم بود که یادم رفت. چی میخواستم بگممم؟؟؟ همیشه تهش یادم میره ...


شب بخیر


  • ۱ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۴
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و نه

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

بچه ها؟ توجه! توجه! 

من، امشب بعد از این همه سااال بلد شدم درست ریمل بزنم. باور کنین یاد گرفتن انجام درست هر کاری لذت داره. در این حد حتی که بیای تو وبلاگت اعلام جهانیش کنی.ایشالا خیاطی و خط چشم و شنای پروانه و رنگ آمیزی دیوار و موتورسواری رو بیام به استحضار برسونم. 

  • ۵ نظر
  • ۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۸
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و هشت

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ

واقعا خیلی خوبه که اگه آدم صبح زود بیدار میشه بره سر کار یا دانشگاه یا مدرسه یه کسی باشه که بیدار شه و صبحانه آماده کنه. خیلی کمکه و خیلی انگیزه ست و روحیه. مخصوصا روزهایی که استرس داره آدم یا اتفاق مهمی در پیشه. مامانم هنوز که هنوزه صبحها حواسش به صبحونه م هست و ظهرها و بعد از ظهرها که میرسم خونه حتما یه شربت یا اسموتی سرد تو یخچال در انتظارمه و خب نمیدونم چه جوری انقد حواسش به همه چی هست. این برای من خیلی عظیم و بزرگه. چون تو خوابگاه فهمیدم اینکه صبح یکی باشه یه لیوان چای بده دستت چقدر نعمت میتونه باشه، نه به خاطر خود چای تنها، بلکه به خاطر روحیه دادنش. خانوما و آقایونی هم که باید کله سحر بیدار شن، کاش همسراشون حواسشون بهشون باشه. شایدم این نکته خیلی مهمی نیست و من اونقدر قوی نیستم. من که هر بار بیدار مبشدم میدیدم هنوز هوا تاریکه و بقیه خوابن و من باید بپوشم برم میخواستم گریه کنم :دی

  • ۱ نظر
  • ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۹
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و هفت

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ

حمایت از کالای ملی، اکی! ولی آخه به چه قیمتی؟ به چه کیفیتی. این مانتوهای بد دوخت بی قواره ای که در بهترین حالت با یه بار شستن از قیافه میفته و این کفشهایی که سفتیشون واقعا برای پا ضرر داره که هیچ جوره نمیشه ازشون حمایت کرد. ولی انصافا عملکردشون در جمع آوری کالای چینی و خارجی قابل تحسینه، انقد کفشهای خارجی نایاب و گرووون شدن که الان دو هفته ست با تقریب خوبی هر روز میرم گز میکنم و هیچ که هیچ. 



***به جان جوادت جوابم بده.... 

عیدتون مبارکا! جوونا من حقیقتا براتون دعا میکنم، شما هم لطفا برای من دعای اکید بکنید. 

  • ۲ نظر
  • ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۹
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و شش

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۲ ق.ظ

خب شما تا به اکنون به اندازه کافی به اینجانب بابت پستهای بو دار تذکر دادید. باشد من نیز از حضور مشعشع جناب تهامی در خندوانه و آوازخوانی ایشان همزمان با خشک کردن و شانه زدن شراره های آتیشم و مو بر تن سیخ شدن از آن صدای مافوق خفن و آن قربان صدقه های تلفنی جنابشان با بانو و احساسات برانگیخته ی اینجانب نسبت به آن جناب، حرفی نمیزنم. الحمدالله که لااقل مهدی پاکدل مجرد است هنوز! 

  • ۲ نظر
  • ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۲
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و پنج

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۴۵ ب.ظ

مثل یه آدمهای خوب ِ خاصی که آدم حسودیش میاد بقیه بشناسنش یا باهاش در ارتباط باشن ، یه فیلمهای خوبِ خاصی هم هستند که آدم حسودیش میاد بقیه ببیننش :)

به یاد درد آور مریم میرزاخانی ، خدایش بیامرزد . Gifted


Related image


  • ۲ نظر
  • ۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۵
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و چهار

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ب.ظ


چه فتنه ها که از این فضای مجازی بلند نمیشه ! دیگه کافیه یه نفر یه خطا ازش سر بزنه ، چنان توی تمام اینترنت پخش میشه و چنان مردم توی کامنتها قضاوتش میکنند و حکم میبرّن براش که حس میکنه راه برگشت نداره . خدا گفته برگرد سمتم ، من میبخشم بعد خلق خدا راضی به بخشش نمیشن . واویلا ، وا مصیبتا از این همه بی فرهنگی و بی اخلاقی . هیچوقت هم هیچ کس نه از اون فیلمی که گرفته و پخش کرده وجدان درد نمیگیره ، نه اون کسی که با سر انگشتاش زشتترین ها رو تایپ و نثار یه بنده خدایی میکنه که یکی از ویژگی های وجودیش خطا کردنه . خدا به داد آخرت خودمون برسه. به دادمون برسه وقتی با زلیخامون تنها میشیم . به داد خلوتمون و فکر و ذهنمون و قلبهای مریضمون برسه . که اینا اگه برملا بشه طبل رسواییمون گوش عالم رو کر میکنه .

یادمه ترم اول دانشگاه ، یه هم اتاقی داشتم که سه سال از من بزرگتر بود و فرمانده بس.یج خواهران دانشکده بود و دختر چادری و با ظاهر مذهبی بود و سرش همیشه درد میکرد برای بحث عقیدتی . بسیار هم توی کار بسیجش اخلاق خشک و مقرراتی داشت . کلا بداخلاق بود . بسیاااار بداخلاق . جوری که کل سوییت ازش شاکی بودن و با اون یکی هم اتاقیمون همیشه در حال دعوا بود . به هر کسی هم دوست پسر داشت انتقاد میکرد که قصدتون چیه ؟ و حالا چرا این پسر ؟! خیلی رک ! از اونجایی که ایشون متاهل هم بود بعضی دوستهای شوهرش ازش میخواستن واسشون زن پیدا کنه و ایشون فقط و فقط افراد چادری رو معرفی میکرد و گزینه های خیلی خوب رو با دلیل " آخه اون چادری نیست" رد میکرد . حالت تهوع من از اون فرد و اون اتاق و ترم اول دانشگاه با شنیدن این جمله شروع شد و نکته ای که تا آخر در مورد این خانم برای من یه علامت سوال گننننده و عظیم باقی گذاشت این بود که من توی کل اون ترم ندیدم یک بار این آدم نماز بخونه ! دیدن این آدم بی نماز از دیدن اون دخترایی که با لاک ! نماز میخوندن هم حتی برام عجیبتر بود .

کم کم گذشت و من تو این مدت با تعداد بیشتری آدم تناقض دار برخورد کردم تا رسیدیم به ترم های آخر و نزدیک فارغ التحصیلی و زمزمه های استخدام و اون موقع هم قبل از گندکاری جناب وزیر بود و ما امید داشتیم هنوز ! اون روزها دوستهای خودم میومدن بهم میگفتن میدونی برای استخدام میان از خوابگاه هم سوال میکنن در موردمون ؟ و بیا چند تا نماز جمعه بریم ، چون شنیدیم نماز جمعه تاثیر داره ! اینها حرفهای یه عده جوون 21-22 ساله بود .یعنی از این سن شروع شد. آدمهایی که حتی نمیدونستن نماز جمعه چطور خونده میشه . تا ترمهای آخر دانشگاه ، تقریبا نود درصد دخترها به خاطر همین استخدام چادری شده بودند و جالبیش اینجاست الان که دیگه استخدام ها برداشته و لغو شده ، همه شون نه تنها چادراشون رو برداشتن بلکه چنان برداشتن که انگار بادهایی از جانب سوییس وزیده .

میخوام بگم هست . خیلی هست . ولی او که عظیم است و بزرگ است و با جلال و جبروت ، گفته برگرد ، بزرگترین و گنده ترین گناه رو هم کردی راه توبه بازه ... پس به نظرم ببینیم و بگذریم . دیدن نفاق حقیقتا عصبی کننده و تهوع آوره به معنای واقعی کلمه . ولی تو دلمون غصه بخوریم . ها ؟ غصه بخوریم و رد شیم ... بذاریم خودشون گناه کنن و خودشون خودشونو رسوا کنن و خودشون ریا کنن ، ما هم دامن خودمونو ورچینیم که کثیف نشه .



  • ۳ نظر
  • ۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۶
  • جیرجیرک .

سیصد و پنجاه و سه

دوشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ق.ظ

قصه ی دوست بازیافته و فیلم زوکیپرز وایف و سفر اخیر هدی رستمی به کشورهای بالکان و آثار به جا مونده از جنگ و نازی ها و صلیب شکسته و ستاره داوود و خستگی و فکر مشغول و برم بخوابم که بهتره. 


*کتاب دوست بازیافته و فیلم زوکیپر رو دریابین. قویّا پیشنهاد میکنم. 

*از اعترافات اینکه هیچ خط شعری به اندازه این تا حالا تو ذهنم تکرار نشده، لازم به ذکره دْز احساس این آهنگ به شدت بالاست، پس ممنوعه ست، من گوش نمیدم، شما هم ندین :

In my dreams I have kissed you a thousand times

  • ۳ نظر
  • ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۲
  • جیرجیرک .